<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عشق آتشین</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 11 Oct 2009 06:41:33 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>من تورا می خوانم</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com/post/37</link>
<description>من تورا می خوانم پس آن پنجره بسته درآن خط عبور پشت آن مرزغرور من تورا می خوانم بین آن دسته گلی که بی بهانه پژمرد یا در آن چشم که هرشب بی تو لحظه لحظه افسرد من تورا می خوانم درغباری رنگین درغروبی غمگین آفتابی شرمگین درپس باد که خوردست به قلبی سنگین من تورا می خوانم پشت آن لحظه که بی تاب شود غم دلتنگی مارا بخورد خواب شود بین امواج نگاهی که پریشان شده است آنکه چترعشقش سایبان دل وجانم شده است من تورا می خوانم دست پر مهرتورا می طلبم عشق بی بال وپرت درقلبم من</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 06:41:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>avazegho</dc:creator>
<guid>avazegho.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title>هوای بیرنگ...</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com/post/36</link>
<description>آسمان می داند عشق را در پس مرگ توچرامبهوتی؟توچرابی آهنگ؟ توچرا می مانی درنقاب دل تنگ؟ من هنوز ناباور! توکه از من بودی پس چرا خواندی تو ، قصه ی یک نیرنگ؟ آنچنان سرگشته که ندانم من هیچ من چرا دل بستم به هوای بیرنگ؟ آه،ای محرم عشق یک نظربر من کن بر من آواره بر من سردرگم نگذار دیگر دل برود درپی او بکند باخود جنگ!</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 14:01:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>avazegho</dc:creator>
<guid>avazegho.blogfa.com/post/36</guid>
</item>
<item>
<title>یادت میاد...؟</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com/post/35</link>
<description>چقدردلم می خوادکه عاشقونه بهت بگم دوست دارم دیوونه می خوای بری خودم اینومی دونم پس لااقل بهم بده نشونه یه روزبهت گفتم ستارمون نیست گفتی چرا،رفته توکهکشونه گفتم محبتاچی شدعزیزم گفتی پیشه خدای مهربونه فایده نداره هرچی اشک بریزی آخرمی شی بازیچه زمونه چشمام پرازاشک ودلواپسی خدافقط دردمنو می دونه بادبادکی که بستی روی درخت تومی دونی هنوزتوآسمونه روی درخت آرزومون انگار دوتاقناری کرده آشیونه تودنیای ماآدمای خاکی فقط فقط خوبیه که می مونه یادت می یادتو ظهرگرم مرداد</description>
<pubDate>Sun, 12 Jul 2009 11:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>avazegho</dc:creator>
<guid>avazegho.blogfa.com/post/35</guid>
</item>
<item>
<title>شعرمن هم باقیست</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com/post/34</link>
<description>آنقدردلتنگم كه دلم مي خواهد كه نباشم،كه بميرم بروم دردلم دردي هست درگلويم بغضي كه دلم مي خواهدتابگريم وببارم اشكي شايداين غم شايداين بغض كم شودشايد ياكه شايد بتوانم تابگويم بنويسم شعري،بنگارم خطي مي روم تادم صبح درشبي تيره وتار نورشمعي كافيست،شعرمن هم باقيست</description>
<pubDate>Mon, 23 Feb 2009 18:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>avazegho</dc:creator>
<guid>avazegho.blogfa.com/post/34</guid>
</item>
<item>
<title>رازگل سرخ...</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com/post/33</link>
<description>من چوشمعم كه اگرآب شودمي ميرد وتوآن آتش سردي كه اگربازآيي ونگاهي به وجودمن تب داركني خوب ترمي بيني كه دلم ازتب جانسوزفراق بيشترمي گيرد... من چوشمعي هستم كه دلش مي خواهدزودترآب شود كه دلش مي داند:مردن شمع نامش مرگ نيست خوب مي دانم كه كسي درپس پرده شب مي خندد، ازدلم مي خندد ودل پاك مرامسخره مي پندارد چون نمي داند،پاك بودن،جرم نيست! چون نمي داند دل من دريايي است كه درآن چلچله هامي خوانند... كاش مي دانست،آسمان دل من پر ماهي است بازهم مي خندد تاابدمي خندد...</description>
<pubDate>Sat, 14 Feb 2009 09:17:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>avazegho</dc:creator>
<guid>avazegho.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title>هبوط</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com/post/32</link>
<description>خلوتي آبي وپاك دروديوارپرازفردابود آسمان محوتماشاي كف دريابود فارغ ازحوصله اي شش روزه،برلب پنجره اي داشت خدا پرپروازقناري هارا،زيرباران مي شست،باخودش زمزمه مي كرد سرودي ازعشق ونسيم،شانه مي زدسردرناهارا شبنم خاطره هاراآدم،كوزه اي كردودرآغوش گرفت آن طرف هااما...بوي شيطان مي داد سايه اي خواب شقايق هارا،داشت آلوده عصيان مي كرد خش خشي عطرطن حوارا،خيس اهلي شدن جرات آدم مي كرد آدم اززمزمه خواهش حوالرزيد به زمين زانوزد،مرغي ازگوشه سجاده به سمتي پرزد سيب دندان زده</description>
<pubDate>Wed, 04 Feb 2009 04:49:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>avazegho</dc:creator>
<guid>avazegho.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>ضریح سبز</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com/post/31</link>
<description>هرلحظه جاري مي شوم من درصدايت سرمي كشم طعم خوش آن چشمهايت من درضريح سبزآن چشم هاي آبي پروانه را،پرمي دهم،پردرهوايت درپيچ وتاب جاده هاي سرخ رفتن تورفتي ومن ماندم واين ردپايت ازصبح روزرفتنت اي مهربانتر شاعرشدم من باهجاي چشمهايت فردادوباره خيره درقاب نگاهت من حرف دارم،حرف هايي باخدايت من هستم ويك مشت شعرعاشقانه حالاتمام شعرهاي من فدايت</description>
<pubDate>Sun, 01 Feb 2009 11:03:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>avazegho</dc:creator>
<guid>avazegho.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
<item>
<title>رفیق لحظه ها...</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com/post/30</link>
<description>دلم گرفته ازهمه،ازهمه هرچي آدم اين روزاعكس توواسم،تنهارفيق وهمدم منوبدون يه ديوونه،كه بي توتنهامي مونه تورورفيق لحظه هاش،خورشيدفرداش مي دونه يااون كه ازشب تاسحربه خاطرت خواب نداره منوبدون اون چشمي كه،به احترامت مي باره منوبدون اون كولي غريب وبي نام ونشون منوبدون يك كلمه،مثله بيا،مثل بمون سنگ صبوربي ريا!رفيق خوب لحظه ها! فاصله غوغامي كنه بين من وتو،بين ما منوبدون يه عاشق خسته وتنهاوغريب منوبدون اون كسي كه،از آدما خورده فريب يا اون كه توبي كسي هاش،بوسه به</description>
<pubDate>Sat, 31 Jan 2009 09:12:30 +0330</pubDate>
<dc:creator>avazegho</dc:creator>
<guid>avazegho.blogfa.com/post/30</guid>
</item>
<item>
<title>آتش عشق</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com/post/29</link>
<description>همره دل به کویش رفتم لیک دل درگروعشق بماند وبه تنهایی خودماندم باز این دل سرکش من صیدآن قامت رعناگردید هرچه گفتم که درقیدنباش محوچشم ورخ معشوق نباش دل من کرشده بود یاکه مات رخ ومنظرشده بود سوزآوازدلم آتش عشق به جانم افکند خواست ازعقل که چون یک برده بنده آن رخ معشوق شود عقل هرچندسماجت بنمود کاراوبهره نداشت عاقبت این دل من عقل وجانم به آتش افکند وهمه روح وتنم دگرعاشق شده بود دیده ام جزرخ معشوق ندید بهترازکعبه مقصودندید دل من مانده به کوی محبوب وتنم درتب وتاب</description>
<pubDate>Mon, 26 Jan 2009 10:51:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>avazegho</dc:creator>
<guid>avazegho.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>غروب جدایی</title>
<link>https://avazegho.blogfa.com/post/28</link>
<description>سلامءای غروب غم انگیزجداییء سلام ای ابرهای سیاهی که درانتظار روز مهمانی خورشیدی د وچه نرم نرمک می وزد باد جدایی! وچه حقیرانه تسلیم می شوندعاشقان بی بهانه دربرابر این همه بی وفایی و این منم تنهاءدر این اتاق تاریکء که به انتظار تو روزها رااز پی هم می گذرانم! شایدکه بیایی! از این جداییءابرهای عالم شب وروز در دلم می گریند تا توبیایی! آیا که به راستی تو همسفر باد شدی؟ قاصدک را می خوانم تا که تورا همراهی کند در دشت پر بلای جدایی چرا که قاصدک تجربه عشق خداست</description>
<pubDate>Thu, 22 Jan 2009 11:03:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>avazegho</dc:creator>
<guid>avazegho.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
</channel>
</rss>
