بی توفرداچه کنم؟
امروزهم که گذشت
بی توفرداچه کنم؟
بی تو با بی سرو سامانی دنیاچه کنم؟
بی تو با مرگ فراموش شده ی
این همه خاطره ولحظه ورویا چه کنم؟
تنهایم نگذار
باامواج بلا وخستگی های مدام
تو بگو با انصاف
این من تنها چه کنم؟
گرچه گم گشته ی ماتم زده ی شهرغمم
من رسوای جهان
تو بگو باعشقت این من رسوا چه کنم؟
سیلی محکم عشقت،برد هوش ازسر من
حال دیوانه ام و
در شهری که همه هشیارند
تو بگو جز خنده ی تلخ وغم انگیز دگر
این من غمزده ی خسته ی شیدا
چه کنم؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۸۷ ساعت 12:18 توسط elahe
|