ازخیالت می روم...
وقتی اشک توی چشام بودو بازم می خندیدم
وقتی نازدوتاچشمات روبه جون می خریدم
وقتی دست روزگارچشمهات روازچشام گرفت
حسرت وغریبی روبرای هردومون نوشت
وقتی روی اسم ما غبار خاطره نشست
وقتی که طناب عشق من وتوازهم گسست
توچشام چیزی نبود،جزاینکه بهت بگم بمون
واسه ی پیشکش تو،چیزی نداشتم جزیه جون
آروم آروم از خیالت می رم اما توبدون
موندگاری توی قلبم مثه آیه،مثه خون

+ نوشته شده در جمعه ششم دی ۱۳۸۷ ساعت 13:48 توسط elahe
|