مراآغازکن

درواپسین پایان

ودستت راپناه

اشکهایم کن

به سرمای زمستانم

ببخش گرمای بی پایان

صدایم کن،

به یادآشنایی دور

به یادآنکه درتقدیربی رنگش

خیالت همچویک رنگین کمان

تامرگ می ماند