خیال حضورتو...
الهی بمیرم
که دیگربدانی کجایم
که شایدبگیری نشانم
وچشمت بیفتدبه خاکم
که خاکم شودکیمیا ازنگاهت
برآید زخاکم صدایی
به شکوه،به ناله،به شادی که نه،به دیوانگی
بگویم به توبازبانی که بسته به خاک
کجایی نگارم،کجایی فسونم
که رفتم زعالم،ندیدم نمونه زرویت
چه کردم؟چه خوبی؟چه نیکی؟چه خیری؟!
که اینک توهستی به بالای قبرم
تویی توهمان تک ستاره
همان مرزبی حدخوبی،همان تک ستاره
که هرشب دل من به یادت که نه،به رویادمی جان گرفت
همی خاک من سردو یاد توگرم
دلم گرم گرم است بایاد توگرم گرم
نخواهم زیاده که یادم کنی
دمی هم غنیمت که شادم کنی
خیال حضورتوبر خاک دلم
دلیلی است محکم به مرگ تنم

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۸۷ ساعت 12:9 توسط elahe
|