هرلحظه جاري مي شوم من درصدايت

سرمي كشم طعم خوش آن چشمهايت

من درضريح سبزآن چشم هاي آبي

پروانه را،پرمي دهم،پردرهوايت

درپيچ وتاب جاده هاي سرخ رفتن

تورفتي ومن ماندم واين ردپايت

ازصبح روزرفتنت اي مهربانتر

شاعرشدم من باهجاي چشمهايت

فردادوباره خيره درقاب نگاهت

من حرف دارم،حرف هايي باخدايت

من هستم ويك مشت شعرعاشقانه

حالاتمام شعرهاي من فدايت