بهاراحساس
بادهای خزانی دیگرنمی وزند،چراکه بهارآرزوها خود را در آسمان تاریکی ها نمایان می کندوروشنی روح بخش خودرا نثار جان تمام نیمه جانان که وقتی توان می گیرندستارگان خاموش خودرا پرنورتر ازخورشید می بینندوبعضی از ستارگان جای خورشیدرا گرفته وخودرا سرچشمه ی وجودشان می کنند.
چه زیباست آن وقت که بتوان به نورنگریست،چراکه تمام وسعت معنایش دراعماق وجود دوباره معنا می گیردوشکوفه های بهاری می شکفندوعطروبوی زیبای خودرابه ارمغان می آورند.
آن وقت است که لبخندبرلبان جای می شودوخوشبختی معنامی گیرد.معنایی که هرگاه جویبارلبخند خشکید،اوهم می خشکد،اما خاطره ها سنگریزه های کف جویبارند که به هنگام خشکی وپرآبی ازسرجای خودگریزان نیستند،چراکه می خواهندمسکن گزینندونقل کنند،اشک ببارندوگاهی هم جویبارلبخندراجاری کنند.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۸۷ ساعت 10:14 توسط elahe
|